درد دلم لبريـــز شد ...
در حال فوران کردن است ٬ کسی را يارای کمک کردنم نيست .
خوش به حالشان ....
مَردُمان اينجائی را می گويم !
يکی به فکر ميهمانی آينـــده ٬ يکی به فکر خريدن وسايل سفر و ديگری به فکر پيدا کردن کلمه ای عاشقــــانه برای رضايت دل معشقوقش ... !
چه در سر دارند که اينگونه اند ؟
من با آنان متفاوتم ٬من مانند آنها نيستم .
دنيايم ٬ رویــــايم ٬ حال و هوايم ٬ همه چيزم با ديگران متفاوت است ... !
ديگر اشک مجالم نمی دهد ٬ می چکد و می چکد ٬ ولی غُصّه اين « دل » تمامی ندارد .