تبليغاتX
خـــــــــــدا حــافــــظ
...شعار ندهید زندگی زیباست...



پرده سياهي بر مغزم حك مي كند : مهماني سياه
شبي بيمار است
در كنج خلوت اتاق آرميده ام
نوري به سرعت فضاي اتاقم را طي مي كند
و آرام بر مغزم مي كوبد و مي خواند :
به پارتي ما خوش آمدي!!!!

درب اتاقم باز مي شود و نور همراهان خود را آورده است
خاك ، همراه با دردي هميشگي مهمان جشن تن من هستند
پارتي ما رجاله ندارد
پارتي ما شور و شعف ندارد
پارتي ما عشق را فرياد نمي زند
پارتي ما دختركان بزك كرده ندارد
پارتي ما فاحشه ندارد

جنس ترانه هاي ما ياس است
و موسيقي ما همدردي ست
اينجا پارتي مرگ است .
چه شبي ست !!!شبي پريشان است
كورسوي اميدي به هيچ چيز ندارم

شبي گرفتار است
باد پنجره اتاقم را باز كرده و پارتي ما را بر هم زده است
باد خاك را از جشنم مي ربايد
پارتي مرگ ما هميشه نا تمام است ...
مهماني مرگ اوقاتش كوتاه است.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط مرده متحرک |

ارغوان شادیت مبارک

این پست فقط برای تبریک و آرزوی خوشبختی برای ارغوان می باشد.

مثل احساس درختی که دلش سوخته است

مثل مرغی که

جامانده ز کوچ

مثل دستان کسی که ندارد احساس

و چه سخت است در اینجا ماندن

و گویی که زمان

چه عذاب آور و هول انگیز است

و چه خوب است

که احساس کنی

که کسی هست که یادت با اوست

و شب و روز

دلت همره اوست

و چه زیباست

اگر

فکر کنی

منتظر باید بود

تا که او برگردد.......................

ارغوان شادیت مبارک...

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط مرده متحرک |

سرطان دارم ...

واژه هايي كه نقش مي بندد بر روي كاغذ برايم بي رنگند
نفس هايي كه حبس مي شود درون حنجره ام بي حرفند

بغضم كه مي نشيند بر گلويم مات مي ماند

من سرطان دارم ...سرطان بي حرفي
!
آه ... من چقدر حرف دارم
!

روزي كه انساني را به قيمت ارزاني مي خرند
شبي كه آدمكي به شكل يك غاز مي خورند

من فصل سكوتم را بر روياها جار مي زنم
من سكوت دردم را بر ديوار فرياد مي زنم

كوله بار دردم را در شب بار مي زنم

من تنم را به خاك مي زنم
.
سرطان دارم ... سرطان زندگي
!
رهايي از اين درد برايم مشكل شده است

انگار سرطان با استخوانم عجين شده است

بي تفاوت ... بي هوس ... بي شكل ...
سرطان دارم

براي جدايي از اين مرض دعايي ندارم

من به خالق سرطانم دلبستگي ندارم

براي خاموشي دردم فرشته الهي نمي خواهم

من به حضورشان نيازي ندارم

من خودم معصومم

به شما نيازي ندارم !
سرطان دارم ...سرطان در به دري
!
من به شكل يك باد آواره ام
!
به حكم يك سيم تنيده شده بر مغزم محكومم

سرطان دارم

من به جنس يك جسد محجوبم

من به شكل يك گور خاموشم

سرطان دارم
...
سرطان
زندگي
...
سرطان
زندگي
...
سرطان زندگي ...

 

نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 11:47 قبل از ظهر توسط مرده متحرک |

تمام حقوق مادی و معنوی برای نویسنده محفوظ است.