تبليغاتX
خـــــــــــدا حــافــــظ
...شعار ندهید زندگی زیباست...


سرطان دارم ...سرطان زندگي !

شعري مي چكد در اين تنهايي مسموم
زخمي سر باز مي كند از درون تني محكوم
زخمي كه شعرش نامفهوم است

دردي كه مفهمومش واژگون است

مرضي كه جنسش شكل بيماري نيست
دردي كه دارويش پزشكي نيست

غده اي در روحم است

دردي در تنم است

سرطان دارم ... سرطان بدبختي
!
پزشك روانشناس باج گير دردم را تنهايي مي داند

نسخه اي تجويز كرده از داروهاي رنگارنگ

مي دانم ! دارو دواي من نيست

مي دانم ! اين درد از غم نيست
!
سرطان دارم ...
سرطان زندگي
!
پرده اتاقم را كه كنار مي زنم

فاحشه را در آسمان مي بينم

با طنازي مي خواند
:
مردم صبح شده وقت چيدن شهرت است

مردم دير شده وقت پاشيدن شهوت ا ست

از تكرار هر روزش سر درد دارم
از عشوه هاي مغرورش وحشت دارم

سرطان دارم ...سرطان زندگي !........این شعر ادامه دارد

از همه شما دوستان دعوت می کنم به وبلاگ خواهر منم سری بزنید

ارغوان...بهترین خواهر دنیا>>>آدرسش توی لیست دوستانم هست

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط مرده متحرک |

اطراف ما چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 پیش از اینها حال دیگر داشتم  هر چه می گفتند باور داشتم

تیرها زهر هلاهل خورده اند

 عشق ورزان مهر باطل خورده اند

دست ها را باز در شب های سرد ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده در نماز

ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزیت

در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم ولیکن بشنوند

نکته ها را مو به مو دیوارها ...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط مرده متحرک |

تمام حقوق مادی و معنوی برای نویسنده محفوظ است.