تبليغاتX
خـــــــــــدا حــافــــظ
...شعار ندهید زندگی زیباست...


آه تف بر اين اجتماع

 وقتي فكر مي كنم ميبينم چقدر آدم دورو برم ريختن

پس چرا من مي گم تنهام

با وجود اين همه آدم دورو برم بازم تنهام

نمي دونم شايد مي خوام خودمو يه جورايي گول بزنم

ولي وقتي هم كه تنها نيستم و دورو برم شلوغه

مي خوام داد بزنم و به همه بگم برين گم شين

از همتون متنفرم

همتون پول جلو چشاتونو گرفته به فكر هيچكس و هيچي نيستين

همتون بي احساسين همتون مي خواين سر همديگرو كلاه بزارين

آه تف بر اين اجتماع

وقتي به زمونش فكر مي كنم مي بينم چه زمونه ي بديه

ريا و فتنه و كلك دو چندان شده

و همه بدون اينكه عشقي تو قلبشون باشه ابراز احساسات مي كنن

فكر كنم عشق بهونه اي هستش براي ارضاي شهوتهاي بي پايانشون

رازها بر ملا شده و همه به همديگه مي خندن

وقتي نگاه خنديدنشون هم مي كنم مي بينم

خندشون هم انگار از روي خشمه از ته دل نيست

و متاسفانه همه هيچ و ما هيچ

نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط مرده متحرک |

 

درد دلم لبريـــز شد ...
در حال فوران کردن است ٬ کسی را يارای کمک کردنم نيست .

خوش به حالشان ....
مَردُمان اينجائی را می گويم !
يکی به فکر ميهمانی آينـــده ٬ يکی به فکر خريدن وسايل سفر و ديگری به فکر پيدا کردن کلمه ای عاشقــــانه برای رضايت دل معشقوقش ... !
چه در سر دارند که اينگونه اند ؟
من با آنان متفاوتم ٬‌من مانند آنها نيستم .
دنيايم ٬ رویــــايم ٬ حال و هوايم ٬‌ همه چيزم با ديگران متفاوت است ... !
ديگر اشک مجالم نمی دهد ٬ می چکد و می چکد ٬ ولی غُصّه اين « دل » تمامی ندارد .

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط مرده متحرک |

احساس هم تکراریست


ساعت ها در مقابل من نشسته اند
دقايق نا اميدي در ذهن من خوابيده اند
عقربكهايي كه از خيره شدن بر چهره من خسته
از خوابيدن در تابوت زمان شكسته اند
چرخش ساعت ها تكراريست
عبور از درد تكراريست
گذر از ذهن خالي عابران تكراريست
از چه مي ناليم ؟
از چه بيزاريم ؟
ما نطفه عقربكهاييم !
از چه مي ترسيم ؟

از چه مي خوانيم ؟
ما گنديده ثانيه هاييم !
من در چرخش ساعت ها مي چرخم

ذهنم را در فضاي مسموم زندگي سيال مي كنم
رگباري از لحظه ها بر قامت من مي بارد
آهسته آهسته احساسم را مي كاهد
صداي تيك تيك ساعت ها تكراريست
تكرار دردها تكراريست
حس شعر من مثل گردش ايام تكراريست
تكه تكه ذهن من انگار خاليست !
استاد نفس زدن در شعر سياه را ممنوع كرده
!
خالق حرف زدن بر ضدش را ممنوع كرده
!
... وعده هاي خالق هم تكراريست

ساعت ها در راهند
تلخي حضور عقربك ها احساس مرا كرخت تر مي كند
اما
چه احساس خوبي بود هنگامي كه در همين لحظه نفس هايم بر كاغذ تمام ميشد!
اه ...اين احساس هم تكراريست...

 

از همه شما دوستان عزیز که به گورستان من سر میزنیدو با متنها و نظرات خود مرا یاری میکنید ممنونم و کمال تشکر رادارم...مواظب خودتون باشید...برایم مرگ ارزو کنید...

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط مرده متحرک |

خودکشی یعنی شهامت نه جهالت

خودکشی

آن زمان كه ديگر نمي توان ازسياهي ها سپيدي ساخت
آن هنگام كه جغد پير ترانه هاي خاكستري بر ديوار اتاقم چنبر مي زند
زماني كه درد خيمه مي بندد بر چهارچوب مغزم
لحظه اي كه هر ثانيه همانند پتك مي كوبد بر افكارم
من در مي يابم مرگ را
خود كشي را
خودكشي ديوانگي نيست
خودكشي حقارت نيست
خودكشي حماقت نيست
زماني كه مغزم پيش مي رود به هر نا كجا آباد !
وقتي كه غده بد خيم زندگي ريشه كرده است بر روحم
زماني كه براي واژه خوشبختي معنايي نمي يابم
لحظه اي كه چشمانم به هر سمتي مي رود واژه مصيبت را بر ديواره ها مي خواند
من در مي يابم مرگ را
خود كشي را
خودكشي ضعف نيست
خودكشي درماندگي نيست
خودكشي جهالت نيست
شعار ندهيد كه زندگي زيباست
عشق و اميد وآرزو را غرولند نكنيد
در مي يابيد مرگ را
خودكشي يعني شهامت
خودكشي يعني جسارت
خودكشي يعني رهايي
خودكشي ... آه ... خودكشي

>>>>>متنها از زنده بگور معروف:شروین صفایی

از همه دوستان بخاطر گذاشتن پست تکراری معذرت می خواهم.{البته دلیل داشت}

از همه عزیزانی هم که نتونستم بهشون سر بزنم پوزش مطلبم.حالم اصلا خوش نیست.

نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط مرده متحرک |

تمام حقوق مادی و معنوی برای نویسنده محفوظ است.